در حال فراخوانی آگهی های بیشتر ...
تغییرات محسوس در کسب و کار را با ما تجربه کنید***** ************** افزایش بازدهی و دستیابی به اهداف شما با تبلیغات رایگان در تاپیش مقدور می شود******************** *****

تاپیش

فرايند شكل­ گيري طبقات اجتماعي

فرايند شكل­ گيري طبقات اجتماعي

  • اجتماعی متفرقه
  • email
  • تاریخ ثبت آگهی : ۱۳۹۷/۰۱/۰۹
  • آخرین بروز رسانی : ۱۳۹۷/۰۲/۰۶
  •    آذربایجانشرقی تبریز
  • 44 بازدید

******فرايند شكل­ گيري طبقات اجتماعي******

نیکوس پولانزاس (Poulantgus بر نقش مستقل سازمان­هاي سياسي و ايدولوژي در فرايند شكل­ گيري طبقات اجتماعي تأكيد مي­كند و در جو جر و بحث­ها عليه تاريخ­ گرايي اشاره مي­كند، به نظر مي­رسد كه تاريخ با شعله ­ي يكساني سوخته باشد و به يك تاريخ تبديل مي­شود كه به دنبال روابط آمده و به تأثير تبديل مي­شود بدون اينكه هيچ ­گونه اقدام انساني در ان دخيل باشد. Poulantgus درباره ­ي طبقات اجتماعي از ديد "تأثيرات وابسته" در حيطه ­ي سياسي ساختار روابط اجتماعي بررسي مي­كند كه به نوبت توسط مجموعه اي از حالت­هايي كه در آن روابط اقتصادي، ايدولوژيي و سياسي در شكلي از داده ­هاي اجتماعي اقتصادي سازمان ­بندي شده ­اند تعيين مي­شود. تمايز بين "سطوح" بين اقتصاد، ايدولوژي و سياسي باعث مي­شود تا او بتواند تعداد بزرگي از گروه­هاي طبقه ­بندي را ايجاد كند كه به وسيله­ ي آن تأثيرات سياسي طبقات بدون آزمودن سازمان­هاي آن­ها مشخص مي­شود. بدين ترتيب او يك اصطلاح و واژگان منسجم و عالي براي مجزاسازي مكان­هاي طبقات مختلف و قسمت­هاي "سد قدرتي" ارائه داد: حاكم، برتر، دولتي، عايقي و غيره. امّا هنوز اين طبقه ­ها در جو معلق مي­مانند و هيچ وقت نيازمند نمايش فيزيكي نيست و موجوديت آن­ها بيش از "تأثير" كه به نوبه چيز ديگري را تحت تأثير مي­گذارد نيست، چون Poulantgus هيچ وقت درباره­ ي رفتار و چگونگي پديداري طبقات در حالت خاص از مابين روابط توليدي، پرس و جو نكرد، اگر بخواهيم با قاطعيت صحبت كنيم، در بيانات Poulantgus هيچ ويژگي ديده نمي­شود تا به او اجازه­ ي بحث كردن در حيطه­ ي "طبقه­ ي كارگر" و يا "بورژوازي (اشرافي)" و غيره را بدهد. طبقه­ ها در سطح از "روابط اجتماعي" ظاهر مي­شود ولي ما درباره ­ي چگونگي و دلايل پديداري آن­ها در حالت­هاي خاص اطلاعي نداريم.

اين سختي جديد­الوقوع نيست. در حالي كه Dalvendorf شايد يك ديدگاه مشترك جهاني را ارائه داد وقتي كه او به تصريح بيان كرد كه: "طبقه شامل مقدار معيني از طبقات مطلع و اتفاق نظر و يكپارچگي سياسي مي­شود اگر بخواهيم يك معني از اين عبارت استخراج كنيم." به طور كامل در سال 1909، sambarb به اين احساس دست يافت كه "عالي ­ترين سدوكلنت براي جامعيت واضح عبارت "طبقه­ ي اجتماعي" اين است كه اين لغت با "جذب و گروه سياسي" مبهوت شده است." ديدگاه Plekhonov نيز بدين گونه است.

مشكل و مسئله ­ي اساسي به شرح ذيل است: اگر فرض بر اين باشد كه طبقات به صورت عيني در سطح روابط توليدي وجود دارد پس طي بازه ­هاي زماني تاريخي مبحث طبقه ممكن است براي درك تاريخي نامرتبط باشد. مثلاً اين طبقات نمي­توانند اتفاق نظر و بصيرت ايجاد كنند و يا هيچ­ گونه تأثير سياسي ندارند. در طرف مقابل، اگر طبقه­ ي اجتماعي در سطحي كه ظاهر شده و يا حداقل نيروهاي سياسي "وابسته" تعيين شوند. در اين صورت مشكل و مسئله اين خواهد بود كه چگونه دنباله­ ي اين طبقات را در مكان­هاي در سازمان­هاي اجتماعي توليد پيدا كنيم؟

پراكندگي حاميان و نمايندگان روابط توليدي به سادگي در سطوح سياسي و ايدولوژي  "منعكس" نمي­شوند و هنوز پديداري نيروهاي سياسي با توجه به پراكندگي حاميان اين روابط غيراختياري خواهد بود. يا براي بيان صريح ­تر اين امر، اگر هر فردي كه يك كارگر دستي در يك زمينه صنعتي است انتظار مي­رود از لحاظ سياسي در مقام يك كارگر رفتار كند، پس در نتيجه تئوري به راحتي رد مي­شود. اگر هر كسي كه يك سوسياليست مستعد باشد يك كارگر محسوب مي­شود، پس تئوري از جنبه­ ي مثبت واژه بي­ معني است. پس اولين برداشت از ماركسيسم بين تمامي دانشجويان رفتارهاي سياسي شايع و رايج است، اين دانشجويان بعداً يك "رسوب" بزرگي شكاف را كه متفاوت از طبقه است را شناسايي مي­كنند. دومين برداشت در يك نوع انديشيدن داوطلبانه ديده مي­شود كه در آن كارگران خدمات عمومي به نظر موريس كه به طبقه­ ي كارگر تعلق پيدا نمي ­كنند، به ويژه وقتي كه ديدگاه آن­ها از عضو اتحاديه شدن، تاريك و كم اميد ديده مي­شود. ولي امروزه اين گروه يك بخش متحد از "اكثريت طبقه­ ي كارگر" هستند.

براي حل اين مشكل، دانستن اين اصل كه طبقات در زمينه­ ي چالش­ها شكل گرفته ­اند و اين چالش­ها تحت شرايط اقتصادي، سياسي و ايدولوژي شكل گرفته ­اند و همچنين اينكه اين شرايط عيني- به طور همزمان سياسي، اقتصادي و ايدولوژيكي هستند امري ضروري است باعث الگوسازي براي فعاليت­هاي جنبشي براي سازمان بندي كارگران در يك طبقه است مي­شود. حال به بررسي اين ادعاها مي­پردازيم. شايد اين اصل كه مسئله­ اي به طور همزمان تئوريكي و سياسي باشد، مهم است. طبقه ­ها داده­ ها و معيارهاي برتر از تاريخ چالش­هاي ثابت نيستند. واقعيت و حقيقت اجتماعي مستقيماً توسط احساسات ما بروز نمي­كند. بنابرگفته­ ي Marx و همانطور كه گرامشي از تكرار آن افتخار مي­كرد،‌ در حيطه ­ي ايدولوژي است كه مردم از روابط اجتماعي آگاهي پيدا مي­كنند. آنچه كه مردم به آن اعتقاد دارند و آنچه كه مردم مجبور به انجام آن مي­شوند، تأثير بلندمدت پروسه­ ي اجبار و سازمان­بندي توسط نيروهاي سياسي و ايدولوژيكي به همراه برخي از چالش­ها براي محقق­ سازي اهدافشان است. شكاف اجتماعي، تجربه­ ي بازشناسي و تمايز اجتماعي، هيچ وقت به صورت مستقيم در معرض اطلاع ما قرار داده نمي­شوند. تفاوت­هاي اجتماعي نيازمند حالت شكافي به عنوان نتيجه­ ي چالش­هاي سياسي و ايدولوژيكي است. طبقات داده ­هاي برتر از اقدامات سياسي و ايدولوژيكي نيستند. هرگونه تعريف و مشخصه از افراد مثل كارگر، افراد، كاتوليست، سخن­گوي فرانسوي و اهل جنوب و مشابه اين­ها براي فعاليت­هاي ماندگار سياسي و چالش­هاي مربوط بسيار ضروري است كه به روش­هاي مختلفي باعث تغيير روابط اجتماعي موجود مي­شود. طبقات در نتيجه­ ي چالش­هاي مداوم سازمان ابدي شده و گسسته مي­شوند. حزب­ هايي كه خود را به عنوان نمايندگان علايق طبقات مختلف تلقي مي­كنند و يا گروه­هايي كه ادعاي نمايش علايق عمومي، اتحاديه­ ها، مطبوعات، مدارس، مراكز اشرافي عمومي، مؤسسه ­ي شهري و فرهنگي، كارخانجات، ارتش و كليسا­ها را مي­كنند، همگي در فرايند شكل­ گيري طبقه در زمينه چالش­ها شركت مي­كنند كه به طور اساسي باعث نگراني بسيار در نظر اجتماعي مي­شود. آيا اجتماع و جامعه از طبقه­ هاي مختلف و يا افرادي با علايق يكسان و هماهنگ تشكيل شده است؟ آيا طبقات منابع اساسي تقسيمات و شكاف­هاي اجتماعي هستند و يا به سادگي مي­توان در كنار ديگر تقسيمات اجتماعي قرار داد؟ آيا علايق طبقات مختلف مخالفتي هستند و يا هماهنگي و همكاري را تشويق مي­كنند؟ تعريف طبقه چيست؟ كدام طبقات علايقي عمومي ­تر از علايق خود را نشان مي­دهند؟ كدام طبقات اكثريت را دارند؟ كدام طبقه توانايي حكومت بر كليت جامعه را دارد؟ اين سوالات موضوعات اساسي از چالش­هاي ايدولوژيكي هستند. چالش­هاي ايدولوژيكي، چالش­هاي درباره­ ي يك طبقه­ است قبل از اينكه چالشي بين طبقات باشد.

پروسه­ ی شکل­ گیری طبقه محدودیتی ندارد ولی حیطه­ ی ایدولوژی دارای محدودیت است. چالش­های سیاسی، که در یک رفتار خاص سازمان­ بندی شده ­اند، نیز دارای تأثیرات خود در بسیاری از حالت­های سازمان­ بندی چالش­های طبقاتی است.    این رابطه را به وضوح درک کرد. "چالش اقتصادی" او بحث کرد که: "نیازمند حقوق سیاسی است که از بهشت نمی ­آید، برای امن کردن و در برگرفتن آن­ها، نیازمند توانمند­ترین اقدامات سیاسی است." چالش­های سیاسی، حالت کل کشور را مد نظر می­گیرد –روابط سیاسی سرمایه­ داری- چون حالت ساختار کشوری باعث ایجاد چالش­های طبقه­ ای می­شود. از دیدگاه  ، استدعای جهانی، طبقات "بی­بند و بار" است که توسط اختیار دادن طبقه­ های حاکم برای سازمان­دهی آزاد در دنباله­ی علایقشان و توسط ارائه­ ی مکانیزم­ های اجتماعی، که توسط این مکانیزم­ها علایق می­تواند در حوزه­ ی محدودیت­های تعیین ­شده، تحقق می­ یابد. در عوض، بناپارتیسم، حالتی از کشور است که بازور چالش­های طبقاتی را در قسمت­های کارگری و همچنین بخش اشرافی سرکوب می­کند.

تحت روابط سرمایه­ داری از تولید حاملان این روابط تولیدی طبق همین روابط در سطح مؤسسات سیاسی، ایجاد نمی­شود. سرمایه ­داران ایدولوژیکی و روابط قانونی باعث مزدی و اختصاصی شدن روابط بین حاملان به هنگام فعالیت سیاسی آن­ها می­شود. بین مؤسسات سرمایه ­داری سیاسی این حاملان به افراد "شهروند" تبدیل می­شوند نه اینکه سرمایه ­داران "کارگر" تلقی شوند و غیره. ولی این به طور واضحی این اصل را نشان نمی­دهد که بازیگران سیاسی دسته ­جمعی، تشکیل سازمان­های طبقاتی را نمی­ دهند. در طرف مقابل، معنای آن این است که اگر طبقات در سطح سیاسی پدیدار می­شوند، پس باید در سطح بازیگران سیاسی سازمان­دهی شوند. دوباره، چالش­های سیاسی قبل از اینکه چالش بین طبقات باشد، چالش در یک طبقه است.

چالش طبقاتی اجتماعی نیز به طور مکانیکی از مکان­های بین سیستم تولیدی پدیدار نمی­شود. در حوزه­ ی مبحث مشکل­ سازی طبقه به خودی خود، به نظر می­رسد که اگر روابط تولیدی حداقل تعیین­ کننده­ ی طبقات وابسته به بازیگران تاریخی در سطح چالش­های اقتصادی- به آن چالش طبقات در اقتصاد گفته می­شود. همانطور که می­دانید، ایده­ ی Lenin گاهی اوقات بدین شرح است که یک چنین چالش­های طبقات در اقتصاد توسط روابط تولیدی تعیین می­شوند، امّا این معیارها، تنها مقدارهای تعیین شده هستند. اگر چالش­های اقتصادی حقیقاً مجزا از چالش­های سیاسی و ایدولوژیکی باشند، و یا حداقل اگر طبقات حقیقاً ابتدا در سطح روابط اقتصادی شکل بگیرند، تنها در این شرایط از لحاظ سیاسی، ایدولوژیکی سازمان­دهی شده و یک فرد می­تواند این نقطه نظر را داشته باشد که طبقات به صورتی عینی در سطح فضاهای خالی موجود در سیستم تولید تعیین می­شوند. در حالی که چالش­های اقتصادی معمولاً از لحاظ تولید ثابت خود از لحاظ تاریخی پدیدار می­شوند و اکثراً حالت چارچوب ­بندی شده با روابط سیاسی و ایدلوژیکی را دارند. صحیح­ ترین روش برای سازمان­دهی کردن، تأثیر چالش است که به نوبه­ ی خود باعث شکل­ گیری حالت سازمان طبقاتی می­شود. در نتیجه، ساختار چالش­های اقتصادی به تنهایی توسط ساختار سیستم تولید تعیین نمی­ شود.

منبع: برگرفته از برترین پایگاه های علمی و پژوهشی بین المللی مانند IEEE ،ScienceDirect ،Elsevier ،Wiley

هیچ دیدگاهی برای این آگهی ثبت نشده است

اولین دیدگاه را شما برای این آگهی ثبت کنید

جهت ارسال دیدگاه باید وارد حساب کاربری خود شوید

  ثبت آگهی رایگان